خرید بک لینک
خيلي زود گذشت با دفتر مشق زندگي كردم اولين مشق مدرسه ام نوشتن نام و نام خانوادگي ام بود چون قبلا تمرين كرده بودم جلوي پارك فعلي كوچكخان نشستم و دو صفحه نام خودم را نوشتم راحت شدم به اميد يك نمره 20 از معلم عزيزم بقيه روز بازي و سرگرمي چه كيفي داره وقتي مشق شب اسم آدم باشه وبه كلاس بالاتر كه رسيديم فرار از مشق شب آنقدر عشق بازي داشتم كه نوشتن يك صفحه درس از روي كتاب يعني جان كندن انگار آخر زمان شده و ريشه بازي در كوچه دارد خشك مي شود بسرعت بنويس و بيندازو برو فوتبال كه شاخش بود ولي مگر بازي روزگار تمام مي شود نه ، نه ، نه هروز يك بازي گاهي با احساسات گاهي با

برچسب: نویسنده: رضا جلالی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 23:56

حلال يك برند است برند مختص مسلمانان هديه اسلام به آنها براي سلامت فكر و جسم برند حلال خيلي محبوبيت دارد حتي افراد غير مسلمان به غذاي حلال علاقمند هستند روي غذاهاي كلمه حلال كاملا جلب توجه مي كند بخصوص در كشورهاي غير اسلامي مثل چين كه همه چيز مي خورند حتي شايد كلمه حلال را ولي ... يكي از دوستان مطلع نقل مي كرد كه بعضي از تجار ايراني در سفرهاي تجاري به چين سر غذاي حلال خيلي حساسند خيلي وسواس دارند كه حتما غذاي آنها حلال باشد مثلا به تعبير من از سبزيجات يا حبوبات استفاده مي كنند تا نكند متهم به حرام خواري شوند لقمه حرام وارد بدنشان نشود چون شنيده اند لقم

برچسب: حلال خوري, نویسنده: رضا جلالی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 6:46

سوء مدیریت یکی از پیامدهای استفاده از مدیران غیر صالح است در زندگی خیلی از مدیران حداقل میانی گشت زدم سوابق آنها را دیدم چیزی در چنته نداشتند وشاید نداند اگر هم چیزی بدست آوردند به مدد آزمون وخطا و خرابی چند باره و زیانی است که در طول سالها مدیریت به اقتصاد و فرهنگ و.. کشور وارد کردند اگر میلی در اموال عمومی نکردند حیف خیلی شده و بسیاری از اموال و بیت المال تلف گردیده است روزی یکی از مدیران گذشته شروع به انتقاد از وضع کشور کرد به او گفتم تو 10 سال مدیر این کشور بودی بگو چه کردی ؟ 10 سال بخشی از فرمان مدیریت بدست تو بود چه گره ای را باز کردی

برچسب: مدیریت شجاعت,مدیر شجاع, نویسنده: رضا جلالی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:40

دوران دفاع مقدس بود گاهی به سرمان هوای کربلا می زد یعنی کربلایی می شدیم اول دبیرستان میخواستم کربلایی بشوممتحیر می شدیم میان ماندن در مدرسه یا عزیمت به جبهه گاهی موقع مطالعه کتاب ناخودآگاه از دستم میفتاد یعنی کاملا بفکر فرو میرفتم به فکر جبهه و رزمندگان وقتی شهیدی میاوردند که دیگر هیچ شرمنده شرمنده تر از گذشته می شدیم اسلحه از خود ما بزرگتر بود بارها در بسیج امتحان کرده بودم ولی دلهایمان ازاسلحه بزرگتربود ماهها به عشق در جبهه بودیم خوب بخاطر دارم روز سه شنبه ای بطرف جبهه حرکت کردم برای خداحافظی به طرف مغازه دایی راه افتادم دایی را د

برچسب: نویسنده: رضا جلالی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:40

اوايل انقلاب اسلامي خيلي جالب بود صف هاي طولاني مساجد كلاسهاي عقيدتي قرائت قرآن محاسن انبوه چهرهاي نوراني پوشه بانوان حجاب اسلامي خواهرم و برادرم نگاه به آسمان سخن در باره زمين خيلي جالب بود لذت مي بردم همه سعي داشتند شيطان نفس را به زنجير بكشند يا اينكه اينطور نشان دهند در گفتگوهاي دور همي در مجالس همه خود را پيشتاز در مبارزه و رعايت اصول مذهبي ميدانستند خيلي از مومنان واقعي و راستگويان در نبرد با دشمن به شهادت رسيدند و عده كمي از آنها ماندند كه وارد مبارزه جهاد اكبر مبارزه با نفس شدند و عده قليلي هم پيروز شدند حدود 27 سال از دوران دفاع گذشت چه بر

برچسب: یک صفحه قرآن,یک صفحه از قرآن,هر روز یک صفحه قرآن,خواندن یک صفحه قرآن,ثواب خواندن یک صفحه قرآن, نویسنده: رضا جلالی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:40

بچه بودم از كنار دو پير مرد املشي مي گذشتم اين مصرع از شعر را كه با خنده مي خواندند شنيدم هركه با من همدم است اون آدم است طرف ديگر هم با خنده ناسزايي به او گفت و گذشت گاهي فكر مي كردم واقعا همين طوره يعني همدم بودن مساوي با آدم بودنه صفات ديگري براي آدم بودن لازم نيست ؟ بزرگتر كه شدم بيشتر بررسي كردم در زندگي مردم و رفتار بعض مديران در جامعه واقعا دارم به آن شعر مي رسم يعني راست گفته شاعر همدم بودن مساوي شده با آدم بودن البته حتما معني همدم بودن را ميدانيد هرچه او گفت ديگري هم بگويد و هرچه او كرد ديگري هم تاييد كند به صلاح و فساد كاري نداشته باشد اين يع

برچسب: نویسنده: رضا جلالی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:40

مدتی قبل در اوج فیشهای حقوقی و نجومی جلسه ای بود با حضور تعدادی از دوستان مسوولگفتگو زیاد شد من ساکت بودم هرکسی حرفی زد هرکه نظری داد همه اهل فن بودند هرکه از هنرش گفت از اینکه از این طریق می توان برای مدیران سقف حقوقی تعیین نمود ومن ساکت بودم یکی گفت بله برنامه ای برای تعیین سقف حقوقی مطرح شده مثلا 20 ملیون تومان و دیگری گفت تخصص های مختلف وجود دارد طبیعتا سقف حقوقی افراد متفاوت خواهد بود فرق می کند میان یک متخصص و یک فرد غیر متخصص یک مدیر با سابقه و یک کارمند عادی بلاخره همه حرفی زدند و من ساکت بودم بلاخره نوبت من شد گفتند نظر ش

برچسب: نویسنده: رضا جلالی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:40

برچسب: نویسنده: رضا جلالی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:40

چند روز قبل در مجلس بودم كارم تمام شد براي صرف ناهار وارد سالن غذا خوري مجلس شدم جمعي در صف براي برداشتن غذا من هم كنارشان مرغي سرخ شده و برنج و يك عد سيب دنبال جاي خالي براي نشستن نمي دانم چرا موقع غذا خوردن همه دوست دارند كنار هم بنشينند حتي نمايندگان مجلس من هم بدنبال جاي آشنا و خالي ولي همه جا پر بود و يا افراد آشنايي نبودند و يا در جمع نمايندگان آشنا چند دور چشمانم را گرداندم بله آقاي عباسي در كنار چند تن از نمايندگان بزرگوار و مشاور محترم سازمان مديريت نزديك شدم بيخبر كنار آقاي عباسي با ظرفي از غذا سلام عليك كردم جوابم را داد بعد مشاور سازمان

برچسب: ساده و صميمي,ساده صميمي, نویسنده: رضا جلالی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:40

جلسه اي بود با بعضي از مديران يكي از سوابق خدمتي خود گفت يكي از دور زدن تحريمها و شجاعت خود يكي از سختي دوران جنگ يكي از سختي مديريت در حال حاضر اين صحبتها مي شد و گاهي هم به من نگاهي مي كردند ومي گفتند آقاي اصغري هواي ما را داشته باش به ما سخت نگير گفتم همه فرمايشات شما را شنيدم و مي دانم كه كار اجرايي سختي بسياري دارد ولي بدانيد من در مقابل بذل و بخشش از حساب ملت و بيت المال خواهم ايستاد هرگز اجازه نمي دهم براي تقرب و رشد مادي خود از كيسه خليفه ببخشيد بله اجازه داريد از خود مايه بگذاريد از حساب خود طبق پرداخت كنيد تا دل كسي را بدست بياوريد ولي وظيفه دارم

برچسب: كيسه خليفه, نویسنده: رضا جلالی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:40

صفحه بندی